Be Tamashaye Negahat

Be Tamashaye Negahat

گو چه رازی است در این موج مه آلود نگاهت که تو چون باد پریشانی و مستی؟
دست در دست خزان، خنده کنان در دل این باغ نشستی
قامت عمر مرا خشک تر از شاخه ی بی جان بشکستی، بشکستی
چه بگویم؟ به که گویم که دلم گلشن اسرار تو گشته؟
گل هر یاد در این باغ پریشان به سر انگشت تو در خاطره ی خاک نشسته
وای بر من که دلم پر ز تمنای تو گشته
نتوانم، نتوانم که بگویم دل من لیلی اش از یاد نبرده
من که عمرم به تماشای نگاهش همه بر باد نشسته
همچو لیلای پریشان تو بر خاک نشستم
خسته ام، خسته تر از مرغ پر و بال شکسته
خسته ام، خسته تر از قامت مینای شکسته
جز غم روی رُخش در دل حیران چه توان دید؟
به که گویم، به که گویم که من از عشق غریبش نگذشتم؟
نگذشتم

Песен-НИКИ

Загрузка...

Другие песни Alireza Ghorbani

Все песни →

Похожие песни